بنام خـداوند هـر دو جهان
که آب و گل ازاو گرفته توان
پس از نام يزدان بايران درود
که بهر ز نامش نديدم سرود
يکی نامه ديدم به از شاهکار
پژوهنده اش مهـرداد بهـار
بـود نـام آن نامه راستان
پـژوهش در انديشه باستان
نوشتم ازآن نامه روز و شبان
همان مـانده بر جای از آريان
در او نام سی روز ايرانيان
بمـاند بگيتی مگـر جاودان
يکـايک نوشتم بنام و بروز
بيـاری دادار گيتی فـروز
نخستين که هرمزد باشد بنام
دو ديگر همـان بهمن شادکام
سه ارديبهشت است خّرم بهار
شمـاره بشهـريورآمد چهار
سپندارمز گشت پنجم بروز
ششم گشت خرداد گيتی فروز
امرداد هفت و دی آمد بهشت
نهم آذر، آبان دهم روز گشت
شده يازدهم روز خور در شمار
دوازده که ماه است زيبا نگار
به سيزده شده تير و گوش چارده
دی است پانزدهم مهرشد شانزده
بهفده يکی بانگ آمد بگـوش
که اين روز باشد بنام سروش
بهجده بود رشن وپس فرودين
از اين نوزدهم گشت خّرم زمين
همان شير بهرام گرديد بيست
هماورد او درجهان هيچ نيست
ببيست و يکم رام ودوم چوباد
سه ديگردی ودين چهارم بياد
به آرد آمده بيست وپنجم شمار
به اشتاد بيست و ششم پايدار
همان بيست وهشت است زامياد
چوماراسپند است بيست ونهم
سی ام تا انيران نگرديده گم
چو سی ويکم را نبودست نام
به نرسا نمودم ورا شادکام
که سی روز بودست آنگاه ماه
به سی ويکم کس نکردی نگاه
چـو شد آفرينش بنيکی بپای
بفرمان هـرمزد کيهان خدای
پی آنکه اهـريمن بد کنشت
نراند جهان را بکـردار زشت
شش امشاسپند پرازمهر و داد
بياری گزيدست وفـرمان بداد
بهريک سپردست بخشی زکار
که سامان بيابد مگر روزگار
همه مينويان زير فـرمانشان
به پيکـاراهـريمن بد نشان
چو هرمزد بگزيد راه نخست
به آسايش مردمان راه جست
به همکاریاوسه دی شادمان
يکم گاه و دودين و سوم زمان
فراز آمد ازمـردمان پنج بهر
تن وجان، روان آينه، فروهر
دراين بخش تن آمده در نهاد
دم آوردن و بردن ج ان به باد
روان درتن مردمان است بوی
همان دانش وبينش وگفتگوی
چوخورشيدآئينه را پايه است
ازآن روشنی بخش وپرمايه است
کند فروهر نزد هـرمزد جای
که هرمزدباشد جهان را خدای
چو ميرند مردم دراين روزگار
چنين بهره آمد سرانجام کار
که تن برزمين ميرود جان بباد
روان فـروهر را بود در نهاد
زامشاسپندان دوم بهمن است
که اواهرمن رايکی دشمن است
سپرده براو ياری از چـارپای
بهمکاری ماه و زروان خدای
دگرگوُش ورام است و زروان سپهر
که آن بيکران اين خداوند مهر
هم او دام را پنج بخش آفريد
همه جـانور آمـد از آن پديد
که تن برزمين جان سوی گوشورون
دگـر آينه سوی مه رهنمون
ومينو ببهمن، روان سوی رام
کزان دامها راست آرام وکـام
سه ديگرزمينوست ارديبهشت
که ازاوجهان ميشود چون بهشت
پذيرفته آتش بپيمان خويش
که اهريمن آنرا نسازد پريش
بياريش آذر کمر بسته تنگ
سروش است وبهرام وهم نريوسنگ
چو در خانه آتش بود پايدار
برآن اهـرمن را نباشد گـذار
که بهـرام و آذر بود دادرس
سروشش بارديبهشت آوردبازپس
چهارم زمينو که شهريوراست
فلز را نگهبان وهم ياور است
بهمکاريش مهر وخور آسمان
سوگ واردويسور وهُرم انغران
زبَرزايزد و دَهَمـان آفـرين
کزاين مينويان باشداين آخرين
سپندارمـز پنجـم امشاسپند
زمين را بکردار خود کرده بند
بدو يار گـرديده آبان و دين
که با اَرد خّـرم نمـايد زمين
وماراسپند است و آرشيشوَنگ
که ناهيد با او بود بی درنگ
زمين خرّم از کوشش وکارشان
از او دور اهـريمن بد نشان
ششم هست خـرداد امشاسپند
نگهبـان آب از بدی و گـزند
بهمکـاريش تيـر با فـرودين
دگـر باد باشد وزد بر زمين
همـان تيشتر تير باشد بنام
درخشنده درآسمان روز و شام
به هفتـم اَمَـرداد امشاسپند
که بر او گيـاه آمـده دلپسند
بياريش زامياد واشتاد و رَشن
که با سبزه و گل بگيرند جشن
بهمکاری اين شش امشاسپند
همـه دادپرور خـداوند پنـد
بدانش ببينش بکـردار نيک
بانديشه نيک و گفتـار نيک
جهـانی بسازد پـُر از راستی
نباشد در آن زشتی و کاستی
مباداکه گيتی شود شوم وزشت
ز کـرداراهـريمن بد سرشت
هرآنکوخردمند وبا بينش است
دلش روشن ودرسرش دانش است
سپارد بيزدان دل وجان وهوش
بنيَکی وپاکی بود سخت کوش
بِبُرد دل از کـرده اهـرمن
نگـويد بجـز راستی درسخن
چراغ دلش زوشن وپُر فـروغ
بپرهيزد از کژی و از دروغ
بدينسان مگر تا که ايرانيان
برند اينچنين نامهـا بر زبان
که هست از نياکان مـا يادگار
رهيده ز بيداد اين روزگار
که از شنبه و جمعه تا بگذريم
همـان نام ايـرانيش آوريم
زايرانيان دور دست بدی
نگـهـدارشان فـّره ايزدی
زبان خردمند پشت دل اوست و دل بی خرد پشت زبان او.
امیر مومنان علی علیه السلام -نهج البلاغه، بخش حکم، حدیث ۴۰
**************************************************************
اگر خاموش باشی تا دیگران به سخن آرندت، بهتر از این است که در حال سخن گفتن، دیگران خاموشت کنند. سقراط
**************************************************************
سخن گفتن یک نوع احتیاج است و گوش دادن یک نوع هنر. گوته
**************************************************************
نقل کرده اند : کسی می خواست به سفر رود، به حاتم اصم گفت: مرا وصیتی و سفارشی کن. گفت: اگر یار خواهی خدا بس، اگر همراه خواهی کرام الکاتبین بس، اگر عبرت خواهی دنیا بس، اگر مونس خواهی قرآن بس، اگر کار خواهی عبادت خدا بس، اگر موعظه خواهی، مرگ بس و اگر اینها ترا بسنده نیست، دوزخ ترا بس!
*************************************************************
هزار نكته باريكتر از مو:
-بوي روباه مي آيد (وضع خطرناك است). (آلماني)
-جهنم واقعي، وجدان معذب است. (آلماني)
-وقتي چاه خشك شد ارزش آب معلوم مي شود. (اسكاتلندي)
-سگ هايي كه زياد پارس مي كنند، گاز نمي گيرند. (آلماني)
-مگذار زبانت گلويت را ببرد. (فرانسوي)
-پوست روباه بالاخره به دباغ خانه مي آيد. (تركي)
-سوار اسب شدي ياد پياده هم باش. (عربي)
-آسودن امروز رنج فردا است. (فارسي)
-هرچه قفس تنگ تر باشد آزادي شيرين تر است. (آلماني)
-زنگ آهن را مي خورد و حسادت قلب را. (فرانسوي)
-خالي ترين ظرف بلندترين صداها را مي دهد. (آلماني)
-روباه نبايد موقع محاكمه مرغ، قاضي دادگاه باشد.(چيني)
-دندان هاي اسب پيش كش را نمي شمارند. (فارسي)
-حرف زدن بدون فكر مانندتيراندازي بدون هدف است. (يوناني)منبع
*************************************************************
مردي غلامي داشت خردمند، روزي آن مرد با غلام به باغي مي رفت، در ميان راه خياری پاك كرد، نيمي به غلام داد و نيمي به جهت خود نگاه داشت تا بخورد. غلام به نشاط آنرا خوردن گرفت، چون خواجه بچشيد تلخ بود.گفت: «اي غلام، خيار بدين تلخي تو را دادم و به نشاط تمام خوردي و به رغبت به كار بردي؟» گفت :«اي خواجه، از دست توشيرين و چربي بسيار خوردم، شرم داشتم كه بدين قدر تلخي از خود اثر كراهيت ظاهر كنم.» خواجه گفت: «چون شكر نعمت چنين مي گزاري، تورا بندگي نگذارم.» بدين طريق آزاد مردي به سعادت آزادي برسيد. منبع
******************************************************************
اگر يک سال ثمر از کاري خواستي گندم بکار، واگر دو سال خواستي درخت بکار ، و اگر صد سال ثمر خواستي مردم را تربيت نما.
- افلاطون را گفتند: چگونه است که هرگز غمگين نباشي؟
گفت:دل در چيزي نبردم که اگر از دست من بشود از پاي در آيم...
- مشكلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر.
- عيب کار اينجاست که من " آنچه هستم " را با " آنچه بايد باشم " اشتباه مي کنم ،
خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم.
- افراد ضعيف الاراده هميشه منتظر معجزات و وقايع خارق العاده هستند، افراد قوي الاراده ،
خود خالق معجزات و وقايع خارق العاده هستند.
- از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم.
- نبردهاي زندگي هميشه به نفع قويترين ها پايان نمي پذيرد بلكه دير يا زود برد با آن كسي
است كه بردن را باور دارد. منبع

حالا که عاشقت شدم میگی می خوای ولم کنی
هر چی بدی تو دنیا هست یکباره با دلم کنی
حالا که عاشقت شدم میگی که دوستم نداری
حالا که عاشقت شدم تموم شده گذشته ها
پس اون دقایق چی می شه که تو می گفتی از وفا
حالا که عاشقت شدم می گی شروع پاییزه
اما بدون تو پاییزم صدات واسه من عزیزه

اگه دستامونو از هم گرفتند
اگه ما رو جدا کردند و رفتند
اگه قسمت همین بود و دل و برد
اگه اون شاخه گل بی غصه پژمرد
اگه دوستت دارم ها نا تموم موند
ستاره شعر تنهایی اگه خوند
بیا همدیگر رو راحت ببخشیم
بیا همدیگر رو راحت ببخشیم...
توی دنیام چی میخوای
که به پاهات بریزم؟
همه ی هستیمو من
به سراپات بریزم؟
لب پر خنده میخوای؟
بیا لبهام مال تو...
چشم پر گریه میخوای؟
هر دو چشمام مال تو...
بیا تا برات بگم

من وجودم مال تو...
بذار تا فدات بشم
من غرورم مال تو
اگه بازیچه میخوای
بیا قلبم مال تو...
اگه رودخونه میخوای
سیل اشکم مال تو
چرا من بی تو بمونم؟نمیدونم...نمیتونم...
زندگی راهی ست که میشود شروع
زندگی بادی ست که می کند عبور
زندگی کوهی ست که می کند غرور
زندگی رودی ست که می کند خروش
زندگی بلبلی ست که می کند سکوت
زندگی نم نم باران خوشی ست
زندگی سیل عظیم ناخوشی ست
زندگی شکوفه های نو بهار
زندگی مسافره یا تک سوار
زندگی با خودش سایه ی امیدُ داره
اما اَفسوس با خودش نا امیدیُ میاره
زندگی ترانه های بی اساس
زندگی عطر خوش سبزه و یاس
زندگی شروع یک راه غریب
زندگی سفر به یک راه عجیب
زندگی لحظه ی با تو بودنه
زندگی همیشه با تو موندنه
زندگی همیشه با ترس و هراس
زندگی همیشه جون سپردن و شکستنه
زندگی راز بزرگ خلقته
زندگی شعار بی تو بودنه
زندگی قلب یه دنیای بزرگ
زندگی برای من گسسته
زندگی هر چه دارد مال تو آری مال تو گر چه آشنایی و غریبی
ولی من به تنهایی و غم و غصه خودم دلخوشم فقط این مال منه از همه با وفاتره
زندگی مال تو.............................................
سلام یکی از دوستان می خواست بدونه اگه یاهو نداسته باشه از کجا باید off line های خودشو چک کنه یه سایت هست که می نویسم
یادتون باشه نظر اگر هم که بد باشه به ارتقاء این وبلاگ کمک می کنه . پس اگه از وب دیدن کردین اگه نظر بدین ممنونم .
راستی تو نظراتتون بنویسین که دوشت دارین از چه مطالبی بیشتر باشه
اگه هم دوست دارید بگید تا وبتون پیوند بشه
ممنون از شماها ................مدیر وب
اینم از اون دوستی که می خواست ای دی بزارو تو وب . چشم
ID : babak_a69

خيلي برام سخته که يکي مدام بگه.عشقم توئي و تنها هدفم توئي و يکدفعه بهت بگه فلان روز و فلان ساعت قراره .................................
سلام، ببخشيد كه بيموقع مزاحم شدم، خواستم بدونم «حاج زنبور عسل»، حج عمره رفته بود يا واجب؟
گوسفند
با تولد دومین گوسفند شبیه سازی شده، دیگه نمیتونم بگم: دنیا دیگه مثل تو نداره!
حیوان
میگن حیوونا 12 دقیقه زودتر از آدما از زلزله با خبر میشن. دمت گرم ما رو هم خبر کن!
فضا
پرتاب اولین زن ایرانی را به همه ایرانیان تبریک میگوئیم و امیدواریم در آینده ای نزدیک شاهد پرتاب آخرین زن ایرانی به فضا نیز باشیم
جهزیه
جهیزیه ببم جان: آب سرد کون، آبگرم کون، شیرداغ کون، چای صاف کون، سرخ کون، سبزی خرد کون، مخلوط کون
سلام
وقتي داري ميدي، با تمام احساس و با صداي بلند بده، چون سلام دادن سلامتي مياره!
جایزه
مشترك گرامي، نظر به اينكه 99 درصد از پيغامهاي شما از آغاز سال تاكنون سكسي بوده، شما برنده تنديس آلت بلوري شدهايد. جهت تحويل جايزه، آوردن باسنتان الزامي است!
قزوین
موسي در قزوين: «اي موسي، عصايت را به زمين بينداز» و موسي چنين كرد و ندا آمد: «حالا اگه جرات داري، خم شو و اونو بردار»!
زیرکی
رابطه مردان با زنان در سنين مختلف: 8 ساله: اونو رو تخت ميبرن و براش داستان ميگن. 18 ساله: به اون داستان ميگن تا ببرنش رو تخت. 28 ساله: براي بردنش روي تخت احتياجي به گفتن داستان نيست. 38 ساله: برات داستان ميگه تا تو رو ببره رو تخت. 48 ساله: براش داستان ميگي تا تو رو نبره رو تخت. 58 ساله: يه داستاني بايد جور كني تا از رو تخت بتوني فرار كني!
دادن
من وقتي دلم ميگيره، ميرم به ده، تو هم وقتي دلت ميگيره، بيا بده!
حمییییییییییید
به زن خوش غيرت ميگن: چند؟ ميگه: نميدونم، حميييد؟! (حميد از تو آشپزخونه): پولي نيست، تبركه!
وایییییی
خشك ميره تو، خيس در مياد! سفت ميره تو، شل در مياد! بيرنگ ميره تو، قرمز در مياد! سرد ميره تو، داغ در مياد! چه حكايتي داريم ما با اين چاي كيسهاي!
ترکه
|
تركه رو با فيلم سكسي ميگيرند، بهش ميگن: اين چيه؟ ميگه: پشت صحنه عروسيمه!
حتماٌ دنبال کنید بازم میزارم |
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد!
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق وخون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت بر نگشت!
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی ست
صحبت از پاکی مروت ابلهی ست
صحبت از موسی و عیسی و محمد نا بجاست
روزگار مرگ انسانیت است
من از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیـرـ حتی قاتل برادرـ
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندراین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو ازمرگ انسانیت است!
؟آرزو مند آرزو های قشنگت >>>>الناز وروجک
من منتظرتما بیای وبلاگ من اگه نیای خیلی بی معرفتی کردی جون هر کی عاشقش
هستی بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دختره از پسره پرسيد : من خوشگلم ؟
گفت : نه
گفت : دوستم داري؟
گفت : نوچ
گفت : اگه بميرم برام گريه ميکني ؟
گفت : اصلا
دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت
پسره بغلش کرد گفت : تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.
تورودوست ندارم چون عاشقتم.
اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم
بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم
اما
براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است
شايد همين يک لحظه اجازه زيستن
در چشمان تو را داشته باشم


روز اول نتونستم حرفاتو جدی بگیرم
روز آخر ولی دیدم که بدون تو میمیرم
کار دنیا خنده داره وقتی پای عشق تو کاره
توبه می کنی هزار بار عاشقش میشی دوباره
من می خوام خونه بسازم توی مهربون دستات
من می خوام که جون بگیرم باز دوباره از نفسهات
نگو این یک تب تنده کار از این حرفها گذشته
اسمتو تو سرنوشتم خود سرنوشت نوشته

گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه می تونی ؟
گفت : آره سخت نیست ، آسونه.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.
یه خنجر برداشت .
گفتم این چیه ؟
گفت : سیسسسسس.
ساکت شدم .
گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی .
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت .
دوستت دارم دیوونه.
اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم .
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.
دوستت دارم دیوونه
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم
به من آرامش ده تا بپذیرم انچه را که نمی توانم تغیر دهم
دلیری ده
تا تغیر دهم انچه را که می توانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردمان مطابق میل من رفتار کنند.
نمي بخشمت ..........
بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي
بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي
نمي بخشمت بخاطردلي كه برايم شكستي
بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي
نمي بخشمت بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي
بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي و
مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
۱ - عشق : همه افراد برای خود دلیلی یافته اند هدفی تقریباْ آزار دهنده که آنها را از درون میخورد و در عین حال انرژی می دهد و به سوی عمل و رشد و فزونی می راند .
۲ - ایمان : عقیده ما در باره آنچه که هستیم و آنچه که می توانیم باشیم دقیقاْ مشخص کننده آینده ماست .
۳ - برنامه ریزی : راهی برای سازمان دادن منابع و نیروهاست .
۴ - مشخص بودن ارزش : بین ارزش ها و برنامه های خود نباید تضادی وجود داشته باشد .
۵ - انرژی : گاهی به صورت خروش و هیاهوی شادمانه و گاهی به صورت میل به سازندگی و گاه شادی و سرزندگی عمومی . باید شور کافی داشت تا به دانسته های خود عمل کرد . موفقیت های بزرگ را نمی توان از شور و انرژی جسمی و معنوی و روحی که سبب می شود تا ما از همه توان خود استفاده کنیم جدا کرد .
۶ - جلب دوستی : در اعماق دل هر کسی نیازمند ایجاد روابط زنده و ماندگار با دیگران است .
۷ - تسلط به فن ارتباط : کسانی که زندگی و فرهنگ ما را شکل می دهند و در ضمن به فن ار تباط با دیگران مسلط هستند .
اگر كه ماهي كوچك دچار آبي درياي بيكران باشد
و چه فكر نازك غمناكي
و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست
خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست
نه وصل ممكن نيست
هميشه فاصله اي هست
اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر
هميشه فاصله اي هست
دچار بايد بود
وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد ...
(سهراب سپهری)

اکنون تجربه می کنم
بیست و پنجمین سالمرگ
زندگی ام را
و تو بیا نگاه کن
که چه زشت .به لحظه های بی تو بودن
می خندد
شب قبل از مرگ است
هوا ابری و آسمان بارانی
امشب کلمات چه سخت به ذهن آبی ام تلمبار
می شوند!
شاید گلایه خواهند کرد از نبود و نیامدنت....
تو بگو کدام شب را بی فکر من روز می کنی
کدام جادو لحظه هایت را پر کرده
که حتی نگاهی به تنها یی ام نمی کنی؟
روز مرگ من باز فرا می رسد.....
من اینجا یم.اینجا!
گور من اینجاست. مرا پیدا کن...
هر که خواهی باش اما باش
و برای روح مرده ام . مرهم باش
شمع باشم در دل شبها بسوزم
به جمعي روشني بخشم ، خودم تنها بسوزم
دوستت دارم
ژاله باشم تا ببوسم روي ماهت
تا زهجران تو از شوق تو بي پروا بسوزم
دوستت دارم
ماه باشم تا سحر بيدار باشم
تا چو مشعل بر سر راهت در اين صحرا بسوزم
سوداي دل اي آشنا با هر دلي رسوا مكن
عشق است و غوغاي جنون
از عالمي پروا مكن
پيمان چوبستي از وفا
اي هستي ام
حاشا مكن
۸۸۸۸۸۸***********************
تو را مي خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگيرم
توئي ان آسمان صاف و روشن
من اين كنج قفس مرغي اسيرم
ز پشت ميله هاي سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران به رويت
در اين فكرم كه دستي پيش آيد
و من ناله گشايم پر بسويت
در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
از اين زندان خاموش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگي از سر بگيرم

برایت قصه می خوانم
برایت قصه ای از عشق می خوانم
تو اکنون قصه پرواز منی افسانه ام بشنو
تو اکنون محرم راز منی افسانه ام بشنو
تو می دانی زمانی کولی بیگانه ای بودم، خوش و سرمست بودم، شادمان بودم و فارغ از همه جور جهان بودم، به هر جا خوب رویی بود و دامی داشت، من از دام عشق ماهرویان بر حذر بودم و دائم در سفر بودم که روزی مرغکی بی جفت بر بام دلم پر زد و با دست محبت بر دلم در زد. نگاهی کرد و آغوش مرا غرق محبت کرد و من در خواب چشمانش فرو رفتم.در آنجا صد هزار افسانه می دیدم و هر افسانه را صد بار می خواندم. قلب من گواهی داد او تنهاست، او همچون تو در غم هاست. از این رو قلبم را که تنها هستی ام بود برایش هدیه آوردم و قلبم را با سرود گریه آوردم. ولی افسوس تو تنهای تنها نبودی، فکر می کردم. تو بودی قصه پرواز دل تنگم و چون من کولی صحرا نبودی، فکر می کردم. از این رو دانستم تو خوشبختی. خوش و آواز خوان گشتم، برایت شادمانه آرزو کردم و آرام آرام از سر کوی تو برگشتم.
تو گفتی برو با شاه روی دیگری خو کن، برو با ماهروی دیگر رو کن. ولی افسوس ای زیبا ندانستی که من با حوریان آسمان هم خو نمی گیرم. دلم تنها، غریبان، بی کسان، آوارگان را دوست می دارد و هر شب تا سحر در پای آنان اشک می ریزد.
تو هم گر روزگاری بی کس و بی آشنا گشتی، شکسته خاطر و افسرده و دل مبتلا گشتی، به سوی دشت ما برگرد. برایت باز می خوانم سرود آشنایی را و از دل می برم افسانه تلخ جدایی را.


عمر روزای گذشته به درک
مردن عاشق خسته به درک
این سکوت بعد فریاد به درک
آرزوها همه بر باد به درک
نمی یه دل شاد ؟ به درک
پرنده تو بند آزاد به درک
وقت رفتن هیچ کسی نیست ؟ به درک
حرف های ما همه شوخی به درک
همه حرف ها پر تزئیر به درک
هر بلایی پای تقدیر به درک
شعر و دلی شکسته به درک
چاه و چشمای بسته به درک
کار ما دلواپسی نیست به درک
کاش همه چی به همین به درک گفتن بود اونوقت می گفتی روزای که از هم دور بودیم به درک حال که به هم رسیدیم مهمه ولی دریغا....


خواب خوب من
مي خوام از باغ بزرك آسمون
سبدي پراز ستاره بردارم
واسه اينكه تن تو زخمي نشه
رختي از مخمل ابرها بيارم
دوست دارم هزار هزار ستاره دنباله دار
شبي كه عروس ميشم،تور سپيد من باشه
چه قشنگه كه آدم خوابهاي خوب خوب ببينه
كاشكي زندگي هميشه مثل حرف زدن باشه
بياچشم بسته به اون دنيا بريم
ازپله ي ابر بالا بريم
يه روز از جاده ي شيري افق
بيا تا شهر فرشته ها بريم
بيا با فرشته ها،آدما رو نيگا كنيم
براي تنهايشون،
گريه ودلسوزي كنيم
وقتي خورشيد و ازدروازه بيرون ميكنه
بيا رو مخمل شب
خورشيد و گلدوزي كنيم
***اگه خوابم نباشه دق مي كنم***
***اگه سرابم نباشه دق مي كنم***
شعر از شهریار قنبری
تو كه كه قسم مي خوردي عاشقونه ************* تو كه كه مي گفتي واسم مي ميري بي بهونه
چي شده يه دفعه رفتي و تنهام گذاشتي تو غربت **** چي شد رفتي وشدي بي معرفت
خيال مي كردي بري دلم مي گيره(آره مي گيره) ****** مي شينه بي تو يه گوشه مي ميره (آره مي ميره)
اما اين بار ديگه فايده نداره ****************** اوني كه رفته ميره تنهات ميذاره
تو كه مي دوني،كه مي دونم ،كه مي دوني ********** مي دوني ،مي دونم شبا مي شيني از من مي خوني
مي دوني،مي خواي بياي سراغم ************** مي خواي بشي شعر اتاقم
مي خواي باشي افسوس نمي توني ************** مي خواي بياي بموني ،اما نمي توني
مي خواي باشي افسوس نمي توني ************** تو كه مي دوني مياي اما نمي توني
تو درياي نگان شب و شناختم **************** قايق كاغذي امو اين جوري باختم
كاشكي از اول موج سپيدم ******************** يه جاي ديگه دريا مو مي ساختم
تو كه مي دوني،كه مي دونم ،كه مي دوني ********** مي دوني ،مي دونم شبا مي شيني از من مي خوني
مي خواي باشي افسوس نمي توني ************** مي خواي بياي بموني ،اما نمي توني.

اگر روزی دستمان سادگی يکديگر را در آغوش کشيد
اگر لحظه ای قلبمان برای يکديگر طپيد
اگر اشک چشمانمان به لغزيدن کشيد
اگر ذره ای دلهامان برای يکديگر لرزيد
اگر نوای خسته دلی گوشمان شنيد
اگر تکه ای صداقت به دستمان رسيد
يادت نرود... من و تو تنها نيستيم
اگر چه از هم دوريم ولی باز هم در کنار هم هستيم
کافيست به خودت نگاه کنی با چشم دلت...
من اينجام... تو قلبت...
تقديم به مرهم دل تنهام

سنگ خاراست یا که گلبرگی نحیف
اشکهایم تو میدانی که چیست ؟
می رود ارزان ز دستم این چنین
دیدگانم سوی این دنیای پیر
آیا میدانی که در دنبال چیست ؟
دستهایم در لرزه و آشوب و شور
باز هم نمیدانی که در دستان کیست !؟
گامهایم را نمی دانم چرا ؟
می فشارم روی این خاک سیاه
داد من در پرده ابهام من
آیا میدانی تنینش در کجاست؟
اما میدانم که در آفاق دور
روزگارم غرق در جادو و سحر
شعله ای دارد فروزان در سپهر
شعله ای هم رنگ خون
حاصل افسون آن آفاق دور
سرنوشتی از دو رنگ است
رنگ برف و رنگ خاک
اسم آن خاکستریست
رنگ بعد از آتش است
رنگ ابهام و سئوال
هم سفید است هم سیاه ! ! !

يک دوست معمولي هيچ گاه نمي تواند گريه ي تو را ببيند.
يک دوست واقعي شانه هايش از گريه ي تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نمي داند.
دوست واقعي شايد تلفن آن ها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو مي آورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن مي ماند. دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت مي شود.
دوست واقعي مي پرسد که چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد.
كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري
اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

راز زندگی
در افسانه هاآمده است که ؛ روزی خداوند جهان را آفرید .فرشتگان مقرب را به بار گاه خود فرا خواند واز آنها خواست برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت :خداوندا! خداوندا آن را در زیر زمین مدفون کن.
فرشته دیگری گفت
:آن را در زیر در یا قرار بده .و سومی گفت
:راز زندگی را در زیر کوهها قرار بده.ولی خداوند فرمود
:اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم ؛ فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند؛در حالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد.در این هنگام یکی از فرشتگان گفت
:فهمیدم کجا؛ ای خدای مهربان ؛ راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده ؛ زیرا هیچ کس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند.و خداوند ان فکر را پسندید
.در خواستهای من از خدا
از خداخواستم تا دردهایم را التیام بخشد .
خداپاسخ گفت :مخلوق من ! هر دردی را درمانی است و این تو هستی
که که باید درمان درد ها یت را بجویی .
از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانایی بخشد
خدا پاسخ گفت :آفریده من آنچه که باید تکامل یابد روح توست جسمت تنها قالب گذراست
از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند
خدا پاسخ گفت: بنده قدرتمند من !صبر حاصل سختی است عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است
از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد
خداوند پاسخ گفت :نازنیینم من به تو موهبت بسیار بخشیدم شاد بودن با خود توست
از خدا خواستم تا رنجهایم را کاستی دهد
خداوند پاسخ گفت :مخلوق صبورم بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است
از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد
خدا وند پاسخ گفت:پرورش روح تو با تو اما آراستن آن بامن
از خدا خواستم تا ازلذایذه دنیا سرشارم سازد
خداوند پاسخ گفت:من به تو زندگی بخشیدم بهره مندی ازآن با تو
از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد
خداوند پاسخ گفت :اشرف مخلوقات من بالا خره دریافتی که چه از من بخواهی به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من
به مقصد دوست داشتن
دیگران خواهی رسید
نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد
چي ؟ گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي
گيره ..... گفتم:يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست
بباره تنهام نزار- گفتي:به چشم .... حالا امروز من دارم گريه مي
كنم اما آسمون نمي باره .......... تو هم اون دور دورا ايستادي و
داري بهم ميخندي .


