تبليغاتX
یادگاری





پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 ساعت 11:0

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته وقتي

 

تولدم مبارک

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 21:7
یه سایته توپ واسه اونایی که بازی های موبایل علاقه زیادی دارند .

 

http://www.getsymbian.com/

از طرف آقا مهدی

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 23:55
http://farsibooksonline.blogspot.com/
نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 23:28
سلام

بچه ها واقعا وعذرت از اینکه نمی تونم این روزا آن شم . میدونین که امتحانای ترم و ..............................

ایشاالله جبران میکنم.

صبر کنین امتحانام تموم شه.

 

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه دهم دی 1385 ساعت 23:49

انگليسي:
زن شري است مورد نياز.
زن فقط يک چيز را پنهان نگاه مي‌دارد آنهم چيزي است که نمي‌داند.


هلندي:
وقتي زن خوب در خانه باشد، خوشي از در و ديوار مي ريزد.


استوني:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.


فرانسوي:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.
انتخاب زن و هندوانه مشکل است.
بدون زن، مرد موجودي خشن و نخراشيده بود.


آلماني:
کاري را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام مي‌دهد.
وقتي زني مي‌ميرد يک فقته از دنيا کم مي‌شود.
کسي که زن ثروتمند بگيرد آزادي خود را فروخته است.
آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.
گريه زن، دزدانه خنديدن است.

يوناني:
شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.
براي مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.


گرجي‌ها:
اسلحه زن اشک اوست.

ايتاليايي:
اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.
زناشويي را ستايش کن اما زن نگير.
زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن.

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 10:47

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 10:24
این یک تست روانشناسی است که توسط زیگموند فروید طراحی شده است :

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد .

۱- تلفن زنگ میزنه

۲- بچه‌تان گريه ميكنه

۳- يكي داره درخونه را ميزنه و صداتون ميكنه

۴- لباسها را بيرون روي طناب پهن كرديد و بارون ميگيره

۵- شير آب رو تو آشپزخونه باز گذاشتيد و آب داره سرريز ميشه

حالا با اين وضعيت شما كدوم كارها را به ترتيب انجام ميديد؟

هر يك از پنج مورد بالا نشون دهنده يكي از جنبه‌هاي زندگي شماست .

۱- زنگ تلفن ، نشون دهنده شغل و كار شماست .

۲- گريه بچه ، نشون دهنده خانواده است .

۳- زنگ در خونه ، نشون دهنده دوستان شماست .

۴- لباسها نشون دهنده پول هستند .

۵- سر رفتن آب ، نشون دهنده ميل جنسي هست .

ترتيب انتخاب شما نشون دهنده اولويتهاي ذهن شما در زندگيه

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  

یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 10:21

صبر کردید تا تمام شوم

و انگاه داستان

ناتمام مرا دنبال کردید


چرا ساعت را

به بازی گرفته ام

من که زمان را قبول ندارم

 


انقدر فریاد زدیم

که گوش سکوت کر شد

و دست اخر نیز

حرف هم را نفهمیدیم.

 

 


گروهی برای دیگران زندگی می کنند

و دسته ای برای خودشان

من برای که

برای چه زندگی می کنم؟

 

 


هرگز نفهمیدم

من که هیچ چیز را ندیدم

چگونه همه چیز را

                           فهمیدم

 


 

برای فهمیدن چیز هایی که نمی بینیم

کافی است

خود را به نفهمی بزنیم

 


 

با برگ ها افتادن

و زیر گام ها له شدن

و با برف محو شدن

ما را به جای دوری نمی برد

در همین جهان هستیم

و یکبار دیگر بادرخت

               سبز می شویم

 


 

هر بار که خواستم بگویم

دوستت دارم 

در هیاهوی نگاهت

   گم شد صدایم

 


 

مادم گوشه اتق خوابیده بود

مثل همیشه

و افتاب کنار بخاری

هر دو

به دور از هیاهوی زمستان



 

 

وقتی که فاصله

مهمان خانه های ماست

دیگر چه سود

مهمان حبیب خداست

 



زمان می گذرد یا ما ؟

زیاد مهم نیست

مهم  گذشتن است

 


چرا بارن که می بارد ؟

اسمان صاف می شود

زمین گل

 


از کوتاهی روزهاست

که شبی چون یلدا

دراز می شود

 


دیگر مهم نیست دیگران

وقتی که در نگاه خودم

غریبه ام

 


به قول سهراب

پشت دریاها شهریست

اما...

پشت اسمانها چی ؟

 


امروز چه ربطی به دیروز دارد

و به فردا

نمی دانم !

 


نیمه پر لیوان

همیشه می ترسد

از نیمه خالی

اما لیوان چی ؟

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه دوم دی 1385 ساعت 19:38

هيچ وقت اولين شانس رو از دست نده........

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني.
مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه.
براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!..
زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب!

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه دوم دی 1385 ساعت 11:50
به من میگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیرمیمیرم... باورم نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر...! سالهاست در تنهایی پژمرده ام... - کاش امتحانش نمی کردم
نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
 

JavaScript Codes

jootan.tripod