تبليغاتX
یادگاری





چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 23:27

 

بنشین مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است ؟

بگذار تا سپیده بخندد به روی ما

بنشین، ببین که : دختر خورشید – صبحگاه –

حسرت خورَد ز روشنی آرزوی ما !

 

 

بنشین، مرو ، هنوز به کامت ندیده ایم،

بنشین، مرو ، هنوز کلامی نگفته ایم،

بنشین، مرو ، چه غم که شب از نیمه رفته است ؟

بنشین، که با خیال تو ، شب ها نخفته ایم!

 

 

بنشین، مرو ، که در دل شب، در پناه ماه

خوش تر زحرف عشق و سکوت و نگاه نیست

بنشین و جاودانه به آزار من مکوش

یک دم کنار دوست نشستن گناه نیست.

 

 

بنشین، مرو ، حکایت « وقت دگر » مگو

شاید نماند فرصت دیدار دیگری

آخر، تو نیز با مَنَت از عشق گفتگوست !

غیر از ملال و رنج ازین در چه می بری ؟

 

 

بنشین، مرو ، صفای تمنای من ببین !

امشب چراغ عشق در این خانه روشن است،

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز،

بنشین، مرو ، مرو ، که نه هنگام رفتن است!

 

 

اینک تو رفته ای و من از راه های دور

می بینمت به بستر خود برده ای پناه،

می بینمت- نخفته- بر آن پرنیان سرد،

می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه،

 

 

در مانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ،

خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز،

یاد منت نشسته برابر- پریده رنگ-

با خویشتن- به خلوت دل- می کنی ستیز!

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه هفتم دی 1386 ساعت 18:46
آری زمستان خواهد رسید
آری.....
برف را دوست می داشتیم
از آنرو که هم رنگ گیس سپیدت بود !
زمستان را هم!

*********

بر باد رفت هر آنچه داشتیم
بر باد رفت !
چشمان سبزت در شب دوشین
در سر، مست من
از یاد رفت!
نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
 

JavaScript Codes

jootan.tripod