جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 21:59
آينه پرسيد که چرا دير کرده است ، نکند دل ديگري او را اسير کرده است ،
خنديدم و گفتم ، او فقط اسير من است ، تنها دقايقي چند تاخير کرده است ،
گفتم امروز هوا سرد بوده است ، شايد موعد قرار تغيير کرده است ،
خنديد به سادگيم آينه و گفت ، احساس پاک تو را زنجير کرده است ،
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي ، گفت خوابي سالها دير کرده است ،
در آينه به خود نگاه مي کنم ، آه ، عشق تو عجب مرا پير کرده است ،
راست گفت آينه که منتظر نباش ، او براي هميشه دير کرده است

